X
تبلیغات
ســیگــار مــشکــی
چهارشنبه هشتم شهریور 1391
پست ثابت
 

+ برای استفاده بهتر از مرورگر فایر فاکس استفاده نمایید

+ پروفایلم جهت افزایش اطلاعات عمومی شما فعاله

+ انتقاد از من حلاله

+ هر انتقادی که به نظرتون رسید رو حتما بهم بگید

+ هدفم بیشتر اون بیت شعر تو پروفایلمه

+ اگه فیلتر شدم یه ۲ به آدرس اضافه کنید

+ استفاده از مطالب، تعرض به نوامیس شما را در پی ندارد

+ ادامه دارد. . .

شنبه سی ام فروردین 1393
اسفراین
 

یه پیمانکار راه سازی، رفته منطقه رو شناسایی!!! کنه، خودش گم شده. هلال احمر ۲۴ ساعت دنبالش می گشته!!!

 

دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393
بی منظور
 

این دل از قهوه چشمان تو بی خواب شده / فال فنجان تو را دیده و بی تاب شده. . .

 

 

 

* شاید اینجا هم!

 

سه شنبه نوزدهم فروردین 1393
بده بخوریم
 

من زنده ام و نزد خدای خود یارانه میگیرم!!!

 

 

 

 

* ششم فروردین امسال ازدواج کرده اند و حالا آمده اند برای طلاق توافقی!!! زمان ما اینجوری نبود که. . .

 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392
دست، دست
 

بچه بودم یه جوجه خریدم و خودم بزرگش کردم.خیلی خیلی دوسش داشتم. یه روز از مدرسه اومدم گفتن کشتیمش، الان میاریم بخوریمش. من توو همچین خونواده ای بزرگ شدم. . .

 

 

 

 

* خداحافظ تا سال بعد! مواظب خودتون باشید.عید همتون هم پیشاپیش مبارک!

 

جمعه بیست و سوم اسفند 1392
من، قسمتی از او
 

چندی قبل، یهو به سرم زد در رابطه با اجدادم بدونم! پیگیر قضیه شدم تا اینکه بالاخره موفق شدم قبر مادربزرگ ٍ مادربزرگم رو پیدا کنم!توو یکی از روستاها! سال ۱۲۸۷ از دنیا رفته به گفته بزرگان فامیل! دیگه توو این قبرستون قدیمی کسی رو دفن نمی کنن ولی آثاری از مزار افراد معلومه! یعنی از حدود سال ۱۳۴۰ به بعد کسی رو توو اون قبرستون خاک نکردن. قبر این عزیز که ظاهرا از زنان پاکدامن و شاخص منطقه ی خودش بوده در شمال قبرستون قرار داشت. مزار رو با نشونی های حدودی که داشتیم پیدا کردیم. سنگ قبر کوچیکی که از دهه ۳۰ گذاشته بودن روی مزار هنوز بود. مادربزرگم رو هم با خودم بردم. خیلی لذت بخش بود پیدا کردن عزیزی از گذشتگانت. حتی مادربزرگم میگفت از سال ۴۰ نیومده بود سر مزار و کس دیگه ای هم به اونجا رفت و آمدی نداشته! حس خوبی دارم. این قبرستون با همه ی تنهایی هاش و دور افتاده و متروک بودنش، بهترین جا برای فکر کردن به عاقبتم بود. . .

 

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392
تسلسل
 

توو دهنم یه آفت زده، بعد درد و سوزشش زده به لثه، درد لثه هم زده به دندون، دندون هم زده به گوشم!همین طور پیش بره تا شب کارم تمومه. . .

 

دوشنبه نوزدهم اسفند 1392
ایها السیاسیون
 

شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد /

ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد. . .

 

 

جمعه شانزدهم اسفند 1392
نخود سیاه
 

حال ٍ پیغمبری که چهل شبانه روز توو غار عبادت کرد، ولی هیشکی پیامبرش نکرد. . .

 

 

 

 

 

* برم توو خیابون و بیخیال دنیا و مردمش بلند بلند واسه خودم بخندم. مثه دیوونه ها. . .

 

جمعه شانزدهم اسفند 1392
به به
 

من همون موقع که مامانم گفت بیا شیشه ها رو پاک کن ثواب داره، فهمیدم این دین داره تحریف میشه. . .

 

 

 

 

* امروز یه بابایی بچه هاش رو توله سگ خطاب میکرد. دیدم نسبت به دنیا عوض شد.

** هر ایرانی یک درخت رو فراموش نکنید. به درخت هاتون محبت کنید.

*** ساعت ۲ نیمه شب رفتم پیاده روی زیر بارون و این زیباترین تفریح چند وقت اخیرم بود. . .

 **** زندگیم شده مثه شکلات تلخ!پر از تضاد. .

 

دوشنبه دوازدهم اسفند 1392
ساعت اول
 

اینکه باشی و نباشه و نباشی و باشه و نباشی و نباشه قصه ی زندگی همه ی ماست. حالا چاییت پررنگ باشه یا کمرنگ؟!

 

شنبه دهم اسفند 1392
طبع
 

- خوردن جگر یار چه حکمی دارد؟

- اگر در معرض دید عموم و بیم تجری نباشد، خوشمان می آید!!!

 

 

 

* با آزاد شدن پنج سرباز ایرانی، آریا امشب به وبش باز میگردد.

 ** اینم بگم که تعداد بوسهای عید دیدنی، دو تاست. زیاده روی نکنید و طرف رو توو برزخ قرار ندید.

 

پنجشنبه هشتم اسفند 1392
من از همه عذر میخوام
 

استاد مشایخی از "زیبا ناوک" عذرخواهی نمی کنه چون نه تنها شلوار خودش رو در میاره، که به بقیه هم میگه این کار رو بکنن!!!

 

 

 

 

* ممنون از آرتمیس عزیز. مشکل برطرف شد.

** روز و هفته و سال وکیل مدافع بر همه ی وکلا و مهاجمین و مدافعین و سیستم "چهار چهار دو" و "سه پنج دو" مبارک باد.

 *** آریا گفت ببوسمتون و اینکه به زودی برمیگرده!

  

سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392
متاسفم
 

اگه همه از امروز تمرین کنیم که تو زندگی دیگران دخالت نکنیم و حریم شخصی افراد رو محترم بشمریم، پنجاه درصد مسیر خوشبختی و آرامش رو طی کردیم. . .

 

 

 

 

* جایزه بی شخصیت ترین و حقیرترین ایرانی هفته رو هم میدیم به آقای علـی دایـی بخاطر گفتن این جمله در برنامه نود ۱۳۹۲/۱۱/۲۱ : خدا به یکی استعداد میده میشه مسی، به یکی هم هیچی نمیشه میشه "کارگر شهرداری"!

 

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392
مستدل
 

همین که نظام، روز پیروزی انقلابش رو تعطیل کرده یعنی نظام خوبیه!

 

 

 

 

 

* همه رفتن خودشون رو کچل کردن فقط. یکی این بچه رو نبرد دکتر ببینه واقعا سرطان داره یا نه؟! امیدوارم درک کرده باشید عمق مطلب رو. . .

 ** یکی از دوستای دوران بچگی تا بزرگسالی منم الان تو یه پاسگاه مرزی ٍ سیستان و بلوچستان ٍ . از دیروز باز استرس گرفتم که نکنه یه وقت به اینام حمله کنن و بگیرنشون!

 

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392
فقط لا تسرفوا
 

جریان انحرافی شب جمعه ی خوبی را در حین خوردن سبد کالا برایتان آرزومند است.

 

 

 

* روحیه انقلابی و صداقت سید محمد غرضی واقعا ستودنیه! اونهایی که برنامه شناسنامه رو ندیدند تکرارش رو حتما ببینند. البته برای فهم کنایه هایی که میزد باید کمی تاریخ سیاسی این کشور و سیاست دولتها در طی این ۳۵ سال رو بدونند.

 

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392
امامنا
 

روزی خدمت امام بودیم. به ایشان عرض کردیم: آقای روحانی میگویند عده ای بی سواد توافق ژنو را زیر سوال می برند. نمی فهمیم چه کسانی را میگویند. امام فرمودند:چرا نمی فهمید؟ یکیش همین احمد خاتمی!!!

 

 

 

 

* تو یکی از اتوبوس های شرکت اتوبوسرانی مشهد از امام حسین(ع) نوشته بود: (احتیاج مردم به شما "نعمت" خداست. از نعمت خدا خسته نشوید). حقیقتا حال خراب این روزهای جامعه ی ما، فهم دقیق و عمیق این جمله رو میخواد. . .

 

سه شنبه پانزدهم بهمن 1392
تابلو اعلانات
 

دوستانی که آزمون ارشد دارند مطلع باشند که آزمون یک هفته به تعویق افتاد. این آزمون در روزهای چهارشنبه ۲۳، پنج شنبه۲۴ و جمعه ۲۵ بهمن ماه برگزار خواهد شد. اطلاعیه تکمیلی سازمان سنجش هم در ساعت ۱۴ روز شنبه ۱۹ بهمن ماه بر روی سایت این سازمان قرار خواهد گرفت.

این تغییر به دنبال درخواست های مکرر داوطلبان و خانواده هایشان و همچنین مسوولین استانی و نمایندگان مجلس در پی شرایط نامساعد جوی در سراسر کشور انجام پذیرفته است.

 

 

 

* این پست آخر من است.

 

جمعه یازدهم بهمن 1392
اطلبوا العلم
 

اولین سنگ کج دکترا زمانی گذاشته میشه که تو دانشگاه همدیگه رو دکتر صدا میکنن و به روی خودشونم نمیارن!

 

 

 

 

* این پست آخر من است.

 ** الان امام وسایلش رو جمع کرده، منتظره هواپیما برسه!!!

  

پنجشنبه دهم بهمن 1392
لوس
 

ما شوخی شوخی میخوریم ولی شکم ها جدی جدی بزرگ می شوند. . .

 

 

 

 

* این پست آخر من است.

 

سه شنبه هشتم بهمن 1392
حقوق بی بشر
 

برید با ماکت امام عکس بگیرید که وضع خرابه. . .

 

 

 

*کدام حقوق بشر؟ نیت ما حفظ حرم است؟ چرا افاغنه را فدا می کنیم؟خون ما رنگین تر است؟ سوریه مهم تر است یا انسانیت؟ یا شاید هم مصلحتی که هیچ گاه نفهمیدیم؟! آقایان مسوول، شما چه میدانید آن مادر با دیدن جسم بی سر فرزندش چه حالی شده؟! چون اواره است،باید هر بلایی سرش بیاوریم؟ ما با طالبان چه فرقی داریم پس؟ آنها اواره کردند و ما به کشتن دادیم.

ما به کشتن دادیمشان!به جرم بی ستاره بودن. به جرم ایرانی نبودن. . .

** از جرم به معنای اخلاقی آن استفاده شده است.

*** هیچ توضیحی در این باره نمی دهم. او که باید بخواند، اگر بخواند می فهمد. . .

 

سه شنبه هشتم بهمن 1392
وای از هوس
 

حالا بگیرید که یکی بوده که در دوران جوانی تان دوستش داشته اید.بعد حالا او آمده تا بهتان بگوید که میخواهد طلاقش را بگیرد.قضیه آنقدر جدی است که حتی نمی توانی یک پادرمیانی ساده بکنی. یا شاید هم می توانی ولی دلت نمی خواهد.به این فکر میکنی که چه بر سر عشقت آمده و دوست داری بروی جلو و بغلش کنی اما نامحرم است و نمی شود. حالا نه اینکه نشود، بیشتر نگران این هستی که نکند او به این چیزها معتقد باشد و بزند توی ذوقت، وگرنه تو که از خدایت است!به این فکر میکنی که که اگر مال تو بود چکارش میکردی و این مردک پفیوز(ببخشید که حرف زشت زدم) با او چکار کرده؟! او همین طور دارد از مصائبش می گوید و تو برایت مهم نیست او چه می گوید چون افکار خودت مهم است.داری در ذهنت با او عشقبازی میکنی . هرچه باشد او قبل از اینکه زن آن مردک بشود باز هم مال تو نبوده! سخت است. خیلی! اینکه ببینی نه تنها زندگی خودت با او به جایی نرسیده بلکه زندگی خودش نیز با خودش به جایی نرسیده! حالا من مانده ام و غمی دوچندان. . .

 

 

* آهنگ جدید بنیامین(هم خونه) رو گوش بدید.

 

جمعه چهارم بهمن 1392
مشکلات جوانان
 

- حسنی میای خواستگاریم؟

- نه که نمیام.

- چرا نمیای؟

- راستش من الان موقعیت ازدواج رو ندارم، میفهمی؟

(نامبرده این بار نمی فهمد و پیله می شود که تو به من دست زدی، باید من رو بگیری)

 

 

 

* ادامه مطلب میتونه یه سورپرایز باشه!

 


ادامه‌‌ي مطلب
جمعه چهارم بهمن 1392
گشت ارشاد
 

- حسنی میای بازی کنیم؟

- نه که نمیام.

- چرا نمیای؟

- من و تو دیگه بزرگ شدیم. نامحرمیم، می فهمی؟!

(نامبرده میفهمد و دور می شود)

 

 

 

* دوستان من زیاد به کسی کامنت نمیدم. ظاهرا باز یه بی مزه ای شروع کرده. . .

 

جمعه چهارم بهمن 1392
گزینه های روی میز ما
 

خب بچه ها! عمه هاتون رو بذارید رو میز ببینم!

 

 

 

 

* مجددا یادآوری می کنم که من مسوول حرفهایی که میزنم هستم، نه مسوول برداشت های شما!